تبليغاتX
روزانه های من ... - شور انگیز
فعلا اينجا چيزي نمي‌نويسم، به اينجا بياييد :‌ www.rouzaneh.ir

امروز در تهران بارانی می آمد که ... واقعا از آن بارانهای بهاری ، باران ریز و تند . در ماشین که نشستم رادیو " ببار ای ابر بهار " با صدای شجریان را پخش می کرد . با این هوا و روز بهاری بدجوری پر از احساس شدم .

 

آهان ! یه چیز دیگه که می خوام در موردش حتما بنویسم دیشب " صدای آمریکا " VOA با حسین علیزاده گفتگویی داشت ( سایت که فیلتر است و نمی توان به آن لینک بدهم )  تا به حال مصاحبه تلویزیونی ازش ندیده بودم ، به نظرم رسید که چقدر زیبا و با منطق صحبت می کند . به قول مجری " مانند سازتان زیبا حرف می زنید " ، از خیلی مسائل موسیقی صحبت کرد ، از کار با اساتید و خواننده های مختلف ، از گروه جدید هم نوازان ، از کنسرت بم ، از مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که قبل از انقلاب تشکیل شده بود و تا چه حد موثر بوده است و بسیاری چیزهای دیگر .

در سری جدید کنسرتهایش ( البته در خارج از کشور ) با یکی از شاگردان قدیمی اش به نام افسانه رسائی و یک نفر دیگر به عنوان دو خواننده گروه کار مشترکی را به صحنه برده است . مطلب جالب و منطقی را که در مورد صدای خوانندگان زن در ایران می گفت این بود که وقتی صدای زن در موسیقی نباشد یعنی فاجعه ، یعنی مثل آنکه به یک نقاش بگویی از این رنگها نباید در اثرت استفاده کنی ، یعنی آنکه به من به عنوان آهنگساز بگویی به جای 4 نوع صدا برای ارکستر تنها باید از دو صدا ( صدای بم و زیر مرد ) استفاده کنی و در آخر آنکه هنگامی حذف این صدا برایش توجیه پذیر است که زن از زندگی مردانه و از این کره زمین حذف شود و به گفته خودش یعنی پایان حیات بشری . گفت که حاضر است با هر کسی در این خصوص مذاکره و مناظره کند ( اما افسوس که آنهایی که به این امر معتقدند اصلا علیزاده و امثال او را قبول ندارند که بخواهند گفتگویی بکنند ) . مطلب جالبی که در این خصوص می گفت این بود که اگر در موسیقی عمل خلاف و ابتذالی بخواهد انجام شود با صدای یک مرد نیز می تواند چنین باشد .

در طول برنامه هم قطعاتی از اجراهای مختلف به خصوص از شورانگیز علیزاده پخش شد ، بر خود بالیدم که در کشوری هستم که همچنین موسیقی و سازهایی دارد و غصه خوردم که چطور در نیویورک به سادگی کنسرتی با جمعیتی حدود 3 تا 5 هزار نفر برگزار می شود اما در ایران این امر به سختی میسر است و حتی آنقدر این افراد دلزده شده اند که دیگر حوصله این اجراها را ندارد .

وقتی تصاویری را از علیزاده نشان می داد که ساز را در بغل گرفته و گویی ساز جزئی از وجودش است ( این را از سر شعار نمی گویم اگر تصاویر را می دید حس می کردید این ساز جزئی از وجود این مرد است ) و وقتی خودش گفت خوشبخت است و امن ترین جا برایش روی صحنه است که می تواند حرفهای درونی اش را با مردم بگوید حس عجیبی داشتم .

 

+ نوشته شده در  2007/3/29ساعت 9:54  توسط مهدی  |