(1) این روزها هر چقدر تلویزیون را این کانال و آن کانال می کردم مدام صحبت از انتخابات بود ، اینکه انتخابات حق مردم است ، دخالت در سرنوشت است و وظیفه ملی ، مذهبی هر ایرانی است و هزاران حرف و حدیث دیگر . مطابق همه این سالها پخش سرودهای حماسی و ملی و نمونه ای که دیشب دیدم چهره محمد نوری که از ایران می خواند .
حیف که نمی دانستم چطور می شد اینجا یک تصویر upload کنم و الا این شعاری که این روزها روی در و دیوار تهران نصب شده را روی وبلاگ می گذاشتم : " شهروندان ناراضی را به حضور در انتخابات دعوت می کنیم " خوب است که حداقل گروهی باور کردند که گروهی شهروند ناراضی هم داریم ، و جالبتر اینکه پایین آن نوشته شده بود " گروه مظلومان شهر " ، آخی !
امروز نمونه جالبتری دیدم که طرف کلی قسم و آیه که آقا من حقوق و مزایای این شورا را نمی خواهم و حتما هر ماه 50 درصد آنرا به فلان جا کمک می کنم و مابقی را اینطور می کنم . بابا هدف خدمت است ، چرا نمی خواهیم قبول کنیم ؟
اما همه اینها را گفتم ، به نظرم در موقعیت فعلی باید رای داد ، تحریم انتخابات چه فایده ای دارد ؟ جز این است که حالا از رئیس جمهور تا مجلس و شورای شهر و ... همه از جناح اقلیت هستند ؟ جز این است که حالا داریم به سرعت به عقب بر می گردیم ؟ امروز که رئیس جمهورمان ( باید پذیرفت ، خوب یا بد رئیس جمهورمان ! ) داشت رای را به صندوق می انداخت فکر کردم که چقدر شوخی شوخی به کاخ ریاست جمهوری رفت ، کسی که شاید همه اوایل می گفتند برای داغ کردن تنور انتخابات به میدان آمده و اصلا مهره ای نبود که بخواهیم روی آن فکر کنیم . وقتی دیشب قسمتهایی از مصاحبه وزیر کشور را دیدم ، فکر کردم که خب حالا چه ؟ تا کجا باید پیش رفت ؟ منتظر بود ؟ منتظر چه ؟
به نظرم باید رفت تا حداقل آنچه را که در همین یکساله از دست داده ایم پس بگیریم ...
(2) صحبتهای احمدی نژاد در دانشگاه امیرکبیر که دم از عدات اجتماعی می زد و آن تمثیل های خاص خودش که " مدرس به رضا خان گفت این دم شما کجاست .... ؟ " ادبیاتی که واقعا در حد و شان یک رئیس جمهور نیست ، یاد آخرین حضور خاتمی در دانشگاه افتادم .
قصد دفاع از خاتمی را ندارم ، چرا که معتقدم خیلی جاها سکوت کرد ، خیلی جاها که باید می ایستاد تسامح کرد ، اما این روزها خیلی دلم هوای آن روزها ، آن حرفها را دارد . به قول بهنود که خاتمی خودش هم فکرش را نمی کرد ، تا قبل از این در کتابخانه ملی نشسته بود و پیپش را می کشید !
(3) چرا همه چیز فیلتر شده ؟ همه چیز اینجا سانسور است ، دیگر سایت کسوف را نمی بینم ، خورشید خانوم و زیتون هم ! حیف شد . حتی لینکهایی که بلوط معرفی کرده همه بسته است .
این روزها وقتی می بینم تلویزیون در مسابقات دوحه قطر حتی از نشان دادن تصویر تماشاچیان پرهیز می کند و مدام صحنه ها را تکرار می کند ، حسابی لجم می گیرد ... حالا خوب است تماشاچیان ایرانی بودند ، چه اشکالی دارد که شادی زن ایرانی که در میان تماشاچیان نشسته و پرچم ایران را در دست دارد ، ببینیم ؟ از خیلی چیزها خسته ام . از اینکه همه چیزمان را ( حتی در همین زندگی روزمره ) سانسور می کنیم .