تبليغاتX
روزانه های من ... - چرنديات اين روزها
فعلا اينجا چيزي نمي‌نويسم، به اينجا بياييد :‌ www.rouzaneh.ir
توي شركت حسابي خودم را مشغول كرده‌ام بهم گفتن اگه قبول كني كمي‌ مشغول مي‌شوي‌ها، فكر كردم چه اشكالي داره؟‌ تجربه است ديگر. حالا قرار است از امروز اون برنامه رو خودم بنويسم. اشكالي كه داره اينه كه خيلي فرصت كمي‌ دارم ، خيلي وقت است سراغ اين كارها نرفته‌ام. احتمالا تو اين روزا كمي سرم شلوغه. جمعه اين هفته داشتم فكر مي‌كردم معلوم نيست اين روزا دارم چه غلطي مي‌كنم و انگار به خيلي كارام نمي‌رسم! مي‌دونم كه كمي تنبلي مي‌كنم و اگه بخواد مي‌شه اما بعضي وقتا انگار نمي‌شه يه آدمي همه كار كنه، هم دنبال يه سري مشغوليات تجاري خودش باشه، هم كتاب بخونه ، هم تار بزنه ، هم درس بخونه ، هم عاشقي كنه، هم... ! كاش مي‌شد يه كمي خوابم كم مي‌شد تا به كارهام برسم. لعنتي انگار نمي‌شه.
براي همين اين روزها آشفته‌ام. آشفته يعني فكر مي‌كنم خيلي خيلي كار دارم اما فرصت نمي‌شود! از اينكه صبح ساعت 7 بيدار مي‌شوم از خودم لجم مي‌گيره!‌
ديروز هم هوا باروني بود، از آن بارانهاي پاييزي. فكر كردم از اون هوا‌هاست كه به جاي اينكه به شكل احمقانه‌اي كيف به دست به شركت بروم بايد كمي راه بروم ، اما... سركار كه رسيدم پرده اتاق را كمي باز كردم كه بيرون را ببينم.
روي در و ديوار كليسا تبليغات سخنراني حاج‌آقا فلاني را چسبانده‌اند، حالا يكي نيست بگويد برادر من هدفت چيه از اين كار؟ اطلاع رساني مي‌كني‌ ؟‌ ترويج مذهب و دعوت به دين است؟ خيلي خوب است كه اينجا حكومت به مذاهب مختلف آزادي داده است و ما آزادترين هستيم...
جلوي ميزم بود ، دستش را دراز كرد و گفت آلبرت هستم ، باهاش دست دادم.
هفته پيش يه هياتي آمده بودند شركت همه از اون خارجي‌هاي چشم آبي، بامزه اينكه با ورود به شركت فورا روسري‌ها را از سرشون درآوردند، احتمالا فكر كردند كه... . مي‌خواستم بگويم آخه خواهر من مملكته اسلاميه، مگه نمي‌دوني طرح امنيت اجتماعي هم اين روزها شديدتر شده و با پوششهاي زمستاني بانوان بدحجاب و پديده مانكنيسم مقابله مي‌كنند! بعد اون موقع ديگه من از خارج اومدم و نماينده فلان كمپاني معروف هستم سرشان نمي‌شودها بايد تعهد بدهي و خلاصه داستان داريم!
صبح داشتم به اين فكر مي‌كردم اينكه خورشيد خانوم گفته اين سالها پرده خانه شيشه‌ايمو كشيدم كنار و هر چي توش بوده رو نشون دادم چه بامزه و خوبه! راستي انگار همينجوري هم بوده‌ها...
راستي در حال آماده سازي وبلاگ جديدم هستم، ممكن است تا چند روز آتي كمي اينجا مختل شود، لطفا به گيرنده‌ها دست نزنيد و دوباره تلاش كنيد!  با همون دامين rouzaneh.ir برمي‌گردم.

پ.ن :‌اين مطالب هيچ ارتباطي باهم ندارد و سعي نكيند آنها را به هم مربوط كنيد!

+ نوشته شده در  2007/12/9ساعت 9:11  توسط مهدی  |