تکیه کلامش این بود: "مثل سیمون دبوار و ژان پل سارتر."
از همه اندیشه های سارتر و دوبوار، واژه های دلهره، انتخاب مسئولیت و اصطلاح سنگین ضرور ناممکن را یاد گرفته بود.
اولین تجربه اش زندگی مشترک سه ماهه با یک هم دانشکده ای شهرستانی بود که بعدها فکر کرد از زور بی جا و مکانی به او روی آورده است.
با هر مردی که آشنا می شد از زندگی آرمانی زناشویی آزاد ولی همراه با مسئولیت حرف می زد.
حالا هرشب وقتی کنار خیابان می ایستاد تا از میان انبوه ماشینها که جلوش ترمز می کنند، یکی را انتخاب کند، به خودش می گفت : شاید این یکی معنی زندگی آزاد زناشویی با مسئولیت را بفهمد."
کتاب "بازی عروس و داماد" را خواندم. کتاب کوچکی است شامل مجموعه داستانهای بسیار کوتاه. بعضی داستانها جالب هستند اما بعضی دیگر خیلی معمولی به نظر می رسد، مثل خیلی چیزها که شاید خیلیها در وبلاگهاشان می نویسند. اما خب روی هم رفته بدک نبود...
بازی عروس و داماد – بلقیس سلیمانی
نشر چشمه – 102 صفحه
1400 تومان