(1) در مورد یکی از پستهای قبلی ازم پرسیدن یعنی شما خودت غرب زده نیستی ؟ نمی دونم ، واقعا نمی دونم ...
اول اینکه من خودم غرب را کلا نفی نمی کنم – یاد مصاحبه فالاچی با آیت اله خمینی در همان روزهای اولیه انقلاب افتادم که در جواب یکی از سوالات که خمینی کل غرب را رد کرده بود گفته بود شما با هواپیمایی به کشور برگشتید که خود ساخته و پرداخته ی غرب است - به نظرم قطعا فرهنگ غرب هم نکات مثبت زیادی دارد و قبلا هم گفتم به نظرم اینطور نیست که اگر کار غلطی در فرهنگمان داریم روی آن اصرار داشته باشیم که این فرهنگ ماست و ... – یاد ابراهیم نبوی افتادم که در جایی گفته بود که ما تاریخ 2500 ساله افتخاراتمان را به یاد داریم اما فراموش می کنیم که دو ماه پیش چه بلایی به سرمان آمد ! -
اما فکر می کنم روی هم رفته نکات مثبت فرهنگ کشورم را دوست دارم ، همانطوری که از نکات منفی آن ، از تعصب های بی مورد و تابوهایی که از آن ساخته اند بیزارم !
(2) توی تاکسی نشستی ، نفر پشت سری موبایلش زنگ می زنه ، گوشی رو بر می داره و داد و بی داد ، داره معامله می کنه . در مورد ارزونی و گرونی و اینکه چیز دیگه ای طی کرده بودیم بلند بلند حرف می زنه . مث اینکه ما هم ملزم هستیم تمام حرفها را گوش کنیم و در جریان معامله باشیم در همین حین نفر بغل دستیش هم موبایلش زنگ می زنه و در حال اعلام وضعیته حال بیمارشونه ، آنتن نمی ده و مجبور هر چیزی رو چند بار بلند بلند تکرار کنه ... هوا گرمه ، ضبط ماشین هم داره ترانه ای قدیمی از این فیلم فارسی ها را می خونه که آدم یاد این رقاصه های توی کاباره می افته که دوربین مدام روی پر و پاچش می چرخه ، هوا داغه داغه ...