چه هوايي شده اين روزها! انگار تازه پاييز دارد پاييز ميشود! حيف نيست توي اين هوا پشت ميز بشيني و از پشت پنجره يه خيابون نيگا كني؟ محل كار جديد را دوست دارم، بيشتر از محل كار محلهاش را دوست دارم، محله خوبي است از آن محلههاست كه كلي ازش خاطره دارم. از آن محلههاست...
كتابفروشي نشر چشمه - زير پل كريمخان- كه اسم كتابهاي پرفروش را پشت شيشهاش ميچسباند و هر هفته آن شعري را كه روي تخته وايتبرد مينويسد را دوست دارم و هزارتا چيز خوب ديگه كه بعدا مفصل ازش مينويسم! يه قسمت جالب قضيه هم اينه كه در اين رفت و آمد كلي آدم ميبينم. اين داشت در زندگي من معضلي ميشد واقعا!
امروز صبح اول صبح سه تا كتاب خريدم خيلي كوچولو و زير زيركي نيگاش كردم و در حال حاضر شديدا از خريدشون راضي و ذوقمرگ هستم!
بازي عروس و داماد (مجموعه داستان) بلقيس سليماني
ها كردن(مجموعه داستان پيوسته) - پيمان هوشمندزاده
دستور زبان عشق – قصير امينپور
راستي دقت كرديد بعد از فوت يك هنرمند بلافاصله آثارش (حالا كتاب باشد يا موسيقي)پرفروش و پرفروش ميشود؟هميشه همينطور بوده پرفروشترين اثر يك هنرمند بلافاصله بعد از مرگش است! ايرج بسطامي، شاملو يا هر كسي ديگر...
با خودم هستم! با خودم كه اين "دستور زبان عشق"را وقتي در يادداشتهايم نوشتم كه بخرم هنوز شاعرش زنده بود،دروغ چرا؟ شايد اگر امروز هنوز قصير زنده بود خريدن اين كتاب را به ماه بعد ميانداختم.
" رئيس جمهور از تلويزيون، در آمد ناخالص ملي را با احتياط تمام اعلام كرد. رئيسبانك مركزي روي دسته مبل ميكوبيد و گفت بازهم اشتباه كرد، هشت سال است اشتباه ميكند. زن از آْشپزخانه داد زد: خودت را ناراحت نكن! مگر اين هشت سال كسي فهميده يا اعتراض كرده ؟ رئيس بانك مركزي گفت: حرف اين چيزها نيست،بايد تمام ارقان را دوباره عوض كنيم."
ارقام – از كتاب بازي عروس و داماد
+
نوشته شده در
2007/11/24ساعت 16:27  توسط مهدی
|