خيلي وقتا تا طرف تا دهن باز ميكنه ميفهمم چي ميخواد بگه و من قرارست چه جوابي بدهم!
بهم ميگه "ما توي سه ماه اول بيمه نميكنيم، با حقوق شما مشكلي نداريم اما در دوره يكماه آزمايشي يه پول توجيبي به شما ميديم نه حقوق كامل، ضمنا بايد دو سال هم تعهد بدهيد. بعد هم احتمالا يه سري اراجيف در مورد اينكه شركتهاي نرمافزاري چه ضرري از جابجايي نيروها ميكنند. بعد كه افاضاتش تمام ميشود به من نيگا ميكنه كه خب يعني نظرت چيه؟
منم خيلي راحت توضيح ميدهم كه از همان ابتدا و از همان ماه اول بايد بيمه بشوم، در دوره آزمايشي و هر كوفت ديگري همان حقوقي را كه گفتهام ميخواهم و نه ريالي كمتر. هيچ تضميني هم نميتوانم براي دو سال كار بدهم. توضيح ميدهم كه اگر شرايط مناسبي را برايم فراهم كنيد احتمالا ميمانم اما اگر شرايط مساعد نباشد ممكن است بعد از 3 ماه به اين نتيجه برسم كه بايد بروم... فكر ميكنم كه آخه شنگول تو چه تضميني به من ميدي كه بعد از 6 ماه مشكلي پيش نيايد و شرايط مطلوب باشد؟ الباقي صحبتها هم مثل جاهاي ديگر است كم و بيش! تقريبا 30 دقيقه زمان لازم است براي همه حرفها.
خيلي راحت صحبت ميكنم بيشتر به نظرم مثل يك گپ دوستانه است تا سوال و جواب. از بعضي حرفها و سوال و جوابها خوشم ميآيد و عمدا" ادامه ميدهم. تو يكي از شركتها مدير عامل ميگويد معدل سيزده و خردهاي.چرا؟ با اينكه ميدانم چرا يعني چه ميپرسم چرا چي؟ ميگويد چرا بالاست!! بعد من بايد جواب بدهم.خب اين هم كه جواب معلوم است توضيح ميدهم و آسمان و ريسمان ميبافم!
حس ميكنم ديگه اصلا از اون حس مصاحبه و كار پيدا كردن خارج شدهام و اينجاها كه ميروم برايم شده يه مدل سرگرمي و كنكاش!
حكايت جالبي است جاهايي كه من ميپسندم ظاهرا آنها نميپسندند يا شرايط جور نميشود، جاهايي هم كه از نظر آنها تا حدودي اوكي است به نظر من اشكالات غير قابل اغماضي دارد.