تبليغاتX
روزانه های من ... - حسودی
فعلا اينجا چيزي نمي‌نويسم، به اينجا بياييد :‌ www.rouzaneh.ir

حوالي ظهر است ، مي‌پرسم آقای... كجاست؟ گفتند كلاس داره تشريف داشته باشيد احتمالا تا 15 دقيقه ديگر تموم مي‌شه. روي صندلي مي‌نشينم سرم را به پشت صندلي تكيه مي‌دهم و چشمانم را مي‌بندم از داخل اتاق صداي همنوازي سه‌تار و تنبك را مي‌شنوم، آرام مي‌شوم، به چي فكر مي‌كردم؟! درب اتاق باز مي‌شود... چند دقيقه است كه اينجا نشسته‌ام؟
به اين شغل ، به اين احساس حسودي مي‌كنم... 

+ نوشته شده در  2007/11/21ساعت 8:38  توسط مهدی  |