تبليغاتX
روزانه های من ... - زندگی و تشریح روزمرگیها
فعلا اينجا چيزي نمي‌نويسم، به اينجا بياييد :‌ www.rouzaneh.ir

(1) چقدر زود جریانات فراموش می شود خبرها اول خیلی داغ است ، همه درباره اش حرف می زنند ، خیلی ها دفاع می کنند اما بازیهای جام و جهانی و انواع خبرهای ریز و درشت "مانا نیستانی " را کم کم کمرنگ می کند تا اصلا یادمان برود چه سرنوشتی در انتظارش است و چند وقت دیگر باید در زندان باشد !

 

(2) هر کسی معمولا خودش رو ارزیابی می کند ، اصلا به آدما چیکار دارم ؟ من خودمو خیلی زود به زود خودمو ارزیابی می کنم ، ممکنه شبها قبل از خواب یا روزها وقتی در تاکسی نشستم تا به محل کارم برسم " که در چه وضعیتی هستم ؟  چه کاری انجام می دهم و … " این روزها اصلا از خودم راضی نیستم ، اصلا به کارهایم نمی رسم و کلی کار عقب مانده در لیست کارهایم باقی مانده .

 

(3) آدما موجودات عجیبی هستند ، خیلی زود به هم عادت می کنند ، معمولا خیلی زود – بسته به شخصیت و محیط قرارگیری – پیوندهای عاطفی برقرار می کنند و معمولا موقع خداحافظی ، موقع رفتن ، موقع مرگ لحظه سنگینی است . بغض می کنیم - شاید هم گریه کنیم - به خودمان امید می دهیم و حتی فکر می کنیم شاید دیگر ادامه زندگی ممکن نباشد ، شاید حتی در شرایطی نگران این باشیم که از فردا چه خواهیم کرد ؟

اما آدم خیلی انعطاف پذیر است ، خیلی زود خودش را با شرایط و محیط جدید وفق می دهد ، معمولا متوجه می شود که اینجا آخر خط نبوده و خیلی زود به همین روزهای سخت به عنوان یک خاطره نگاه می کند.

هر چند که می توانم حس کنم چه وضعیت سختی دارد اما می دانم که به روزهای جدید خیلی زود عادت می کند .

 

(4) زندگی در دوران تاهل خیلی با دوران مجردی فرق می کند ، معمولا آدمهای مجرد خیلی آرمان گرایی می کنند ، خیلی بایدها و نبایدها تعیین می کنند اما معمولا در زندگی مشترک روند به گونه ای دیگر می شود ، البته کاملا طبیعی است …

دو انسان با دو شخصیت کاملا متفاوت قرار است در کنار هم زندگی کنند ، مطمئنا" بر سر همه مسائل نگرش یکسانی ندارند ، که اگر داشته باشند باید شک کرد . مدتی زمان لازم است تا این چرخ دنده ها با هم چفت شود ، با هم هماهنگ شود و بتواند در زندگی بچرخد !

حتی اگر دو نفر از قبل باهم در ارتباط بوده باشند بازهم ذهنیت کاملی از زندگی مشترک ندارند ، کوچکترین مورد اینست که فکر می کنند طرف همیشه همین قدر مرتب ، با حوصله ، از خود گذشته و … است ، اما به هر حال در زندگی می بیند که طرف مقابل همیشه ظاهری آرایش کرده و صورت اصلاح کرده ندارد ، ممکن است بعضی مواقع آنقدر بدخلق باشد که حتی حوصله خودش را هم نداشته باشد ، اما هنر اینست که بتوانیم باهم کنار بیاییم ، بتوانیم در این خیابان دوطرفه با هم حرکت کنیم و حداقل وقتی طرف مقابل حس و حال خوبی ندارد ، او را درک کنیم ، حداقل تلاش کنیم…

 

این حرفا نصیحت نبود ، فقط برای یادآوری خودم گفتم که الان حالم بهتره ! بعضی وقتا حرف زدن و شنیدن خیلی به آدم کمک می کنه .

+ نوشته شده در  2006/6/24ساعت 12:2  توسط مهدی  |