چند شب پيش در يك مهماني فيلم "بيوفا" را گذاشته بودند ، ماجراي آقاي دكتري كه عاشق دخترك آرايشگري ميشود. بماند كه قاعدتا خيلي موارد وجود دارد كه اصلا در فيلم ملموس نيست و غير طبيعي مينمايد. آدمهايي كه از دو جنس و دو طبقه ديگري هستند خانواده پسر كه همه خانواده و دوستان و آشنايان آدمهاي متمول ، ثروتمند و اكثر پزشك متخصص هستند ، مادر پسر هم كه دكتر و صاحب يك آزمايشگاه شيك و شهير در تهران است ، اما دختر كه مادرش فوت كرده و پدرش علاوه بر ساير موارد به شغل شريف دزدي اشتغال دارد و برادر هم در همين راه پيش رفته است ، ساير موارد مالي و زندگي طرفين هم كه با اين تفاسير مشخص است. جالبتر اينكه جوانك پزشك از ماجرا كاملا با خبر است و مصرا" دختر را ميخواهد، حالا ساير لوس بازيهاي فيلم كه دختر خود را به مادر پسر به جاي يك متخصص پوست و مو كه تازه از آمريكا بازگشته است جا ميزند بماند و مثلا شيرين كاريهاي كليشهاي فيلمها.
نميدانم كه اين طور عشق و عاشقي واقعي ممكن است يا نه ؟ نميدانم اين اختلاف فاحش طبقاتي ميشود مسالهساز نشود يا نه؟ اما به نظرم به جاي اينكه كارگردان در پايان فيلم دو جوان را در كنار هم و با شروعي دوباره نشان دهد فكر كند كه شش ماه ديگر كار اين عشق و عاشقي به كجا ميرسد!
بي وفا
كارگردان : اصغر نعيمي
نويسنده : فرهاد توحيدي
بازيگران: حميد گودرزي ، الناز شاكردوست ، گوهر خيرانديش ، فلامك جنيدي
پ.ن: اين پست خيلي قديميه، نميدونم چرا تا حالا پابليش نكرده بودمش!