(1) توی تاکسی مردی جلو نشسته و مرتبا" در طول مسیر در حال صحبت بود ، از جنگ گفت ، از آخوندها ، از اینکه دزد توی قم ده هزار تومن ازش زده ، اینکه پسرش چجوریه ، اینکه دخترش مریضه ، اینکه جمهوری اسلامی تو همه کشورها مسجد ساخته ، اینکه به احمدي نژاد نامه نوشته ، ، اینکه هفته قبل سخنرانی هاشمی را در قم بهم زده اند اینکه .... و تا جاییکه برای من آخر خط بود ، شدیدا و با تمام وجود مشغول حرف زدن بود ، از روی صندلی کاملا عقب برگشته بود و طوری با تک تک مسافرین و راننده به طور یک طرفه حرف می زد که گویی برای سخنرانی سوار شده !
دم آخری از توی کیفش چند جاسویچی و چند زنگوله فلزی و پلاستیکی در آورد که اینها تبرک امام زمان است . می خرید ؟ در زندگی کمکتان خواهد کرد و قبل از این در بین صحبتهایش گفته بود 10 هزار تومن از همین اجناس را هفته قبل فروخته است .
نخریدم با گفتن " ببخشید ، متاسفم " پیاده شدم ، می خواستم بپرسم که تو ، امام زمان را از کجا دیدی که اینها را برایت تبرک کند و اینکه اصلا این اجناس (مسخره) چگونه است که به تبرک در آمده ؟ و اینکه چرا باعث موفقیت خودت نشده ... و دهها سوال دیگر !
شاید اگر طور دیگری درخواست کمک می کرد ، کمکی می کردم (نمی دانم ، شاید !) اما با این ابزار شدیدا" مشکل دارم .
اینکه دین را در سیاست ، زندگی ، شغل و روزمرگیهایمان به پایین ترین شکل ممکن آلوده کرده ایم خسته ام .
(2) در تلویزیون تبلیغ می کنند که فروش بازیهای جام جهانی 2006 بر روی سی دی ، دی وی دی و ... حداقل صبر نمی کنند بازیها تمام شود ، بعد !
یه سوال می شه بازی فینال دوره را بخریم از الان بدونیم کی قهرمانه دیگه علاف نباشیم ؟