بعضي چيزها هست كه ديگه راه برگشتي نداره ، يعني اگه رفتي بايد تا آخر آخر بري يا اگه بخواهیم خيلي خوشبينانه نگاه كنيم راه برگشت به همين سادگيها نيست، آنقدر پرخطر كه بازهم مجبوري پيش بروي....
امروز نشستم با خودم حرف زدم و تصمیم گرفتم! منطقی؛ دو دو تا چهارتا ! به این نتیجه رسیدم که من که هنوزم جوونم و سنی ندارم، پس نباید فرصت را از دست بدهم.
بعضی وقتها آدم خودش می دونه الان فلان کار به نفعش نیست و شاید چند سال دیگه ضرر کنه و دیگه فرصت هم نباشه ، اما بازم تنبلی می کنه، تنبلی ! اما من تصمیم دیگه ای دارم، خیلی فرصت نیست ، باید عجله کنم ...