آنروز توي تاكسي ، در آن ترافيك كسل كننده مرد مسن به من مي گويد آقا موبايل داريد ؟ قصه اي درباره سماور كه هنوز خاموشش نكرده و … مي گويد . نمي دانم چرا مث آدمهاي ابله در يك شوك ناگهاني مي گويم يك طرفه شده است ، بعد يواشكي موبايل را در حالت سايلنت مي گذارم ، دروغ مي گويم ! به وضوح مشخص است . خودم مي فهمم كه شديد تابلو دروغ گفته ام ، پيرمرد هم احتمالا مي فهمد . پشيمان مي شوم و پيش خودم مي گويم ابله حالا مگه موبايلت رو مي خورد ؟ همچنان در دل به خودم بد و بيراه مي گويم كه خانوم همسر گوشي را از كيفش در مي آورد و به آقاي مسن مي دهد .
مي گويد پدر جان بفرماييد از موبايل من استفاده كنيد . بيشتر شرمنده مي شوم ، از حرفي كه گفته ام … مكالمه خيلي طول نمي كشد و من همچنان در فكرم .
چند ماه پيش در خيابان خانوم و آقايي جلوي مرا گرفتند و براي چند لحظه كوتاه موبايل را امانت خواستند و صحبتشان به آن سوي خط به درازا كشيد و من هم در گوشه خيابان نظاره گر بودم ، شايد دليل اين دروغ همين باشد ، همين است ! اما نمي توانم خودم را گول بزنم ، از خودم خجالت مي كشم . كاش مي توانستم به مرد بگويم دروغ گفتم …
هر چه در ذهنم فكر مي كنم نمي توانم قانع شوم كه سنگسار آدمها ( به هر جرمي ) چه معني دارد ؟ اين حكم از كجا آمده و حتي بر فرض اين كه يك نفر هر عمل خلافي انجام داد ، اين جزا اصلا با روح آدمي مغايرت دارد .
گودال ، آدمي ، سنگ ، سنگ ، خون ، درد ، زجر ، مرگ …
آن آدمهايي كه بالاي گوال هستند و سنگ پرتاب مي كنند به چه چيزي فكر مي كنند ؟ چه تصويري از اين اقدام دارند ؟
هميشه از بچگي فكر مي كردم اين داستان ها و كارتون ها كه نشون مي دين " فرشته و غولي از جايي ظاهر مي شود و مي گويد n آرزو كن تا برآورده كنم ارباب ! " مي دونيد چيو مي گم كه ؟
اگر من جاي آن آدم باشم و روزي فرشته اي اين درخواست را از من بكن حتما يكي از آرزوهام ( ترجيحا آرزوي آخر ) اين مي شه كه " لطفا سه تا از آرزوهام را برآورده كن و ... " اين داستان ادامه خواهد داشت .
آرزو ، تخيل ! هميشه زياد به اينا فكر مي كنم . اصلا بيشتر تفكرات در ساعاتي كه جايي براي فكر كردن دارم به همين چيزها مي گذرد . آينده ، آرزو ، موفقيت ...